همایش بین المللی مادران فاطمی
حوزه علمیه خواهران هرمزگان با همکاری دانشگاه شاهد و مراکز علمی و فرهنگی برگزار میکند: همایش #بینالمللی مادران فاطمی، تربیت حسینی، تمدن نوین اسلامی همراه با گرامیداشت شهیده فاطمه نیک:
محورهای همایش:
١. شاخصه های تربیت نسل تمدن ساز حسینی
٢. اصول و روش های تربیت دینی نسل تمدن ساز حسینی
٣. الگوهای فاطمی و تربیت نسل تمدن ساز حسینی
۴. راهکارهای تکریم نسل تمدن ساز حسینی
۵. مادران فاطمی: چالش ها و راهبردهای تربیت نسل حسینی
۶. آثار تکریم مادران فاطمی بر تحقق تمدن نوین اسلامی
۷. نقش حجاب و عفاف مادر فاطمی در تربیت نسل تمدن ساز
۸. تحولات جمعیت و نسل تمدن ساز حسینی
قالب آثار همایش :
۱.پژوهشی:
مقاله، کتاب، پایان نامه، طرح پژوهشی
۲. فرهنگی:
١. نمایشی: فیلم کوتاه، نماهنگ، مستند، انیمیشن، موشن گرافیک، استوری موشن، پادکست، کتاب صوتی.
٢. تجسمی: عکس، نقاشی، پوستر، کاریکاتور.
٣. موسیقی: تولید و اجرای سرود.
۴. ادبیات: شعر، داستان کوتاه، خاطره نویسی.
۵. رسانه: تبلیغ نوین، سایت.
۶. طرح فرهنگی
٧. صنایع دستی :طراحی مدلباس، عفاف وحجاب (بخش، ویژه) پوشش مردمی
مهلت ارسال آثار؛ ۳۰ آبان ۱۴۰۱.
زمان برگزاری همایش؛ ۹ آذر ۱۴۰۱.
ارسال آثار از طریق:
١. سایت http://www.borkahzanan.ir
٢. فضای مجازی به شماره: ۰۹۹۰۶۴۹۲۶۳۰
٣.آدرس ایمیل psh.whc@gmail.com
۴.ارسال به دبیرخانه: بندرعباس، خیابان آیتالله غفاری، کوچه آیت الله غفاری ۱۵، حوزه علمیه خواهران هرمزگان به کد پستی ۷۹۱۴۹۹۱۸۸۶۹ :beginner: دعوت حضوری برگزیدگانپژوهشی و فرهنگی. آدرس کانال ایتا: @fatemi14
فرم در حال بارگذاری ...
خداشناسي فطري
بنابر آموزههاى اسلامى، خداجويى و خداپرستى به گونه فطرى در نهاد انسان نهفته است (التوحيد، 56). خداوند، انسان را ضعيف آفريده است (نساء/ 28) و از اين رو او همواره نيازمند آفريدگار خويش است و تاريخ انسان نشان مىدهد كه ميل به شناختن و پرستيدن خدا هميشه در جامعه بشرى وجود داشته است (تاريخ تمدّن، 1/ 70). امّا اين به معناى آن نيست كه انسان توانسته است نياز فطرى خداجويى خويش را به گونه درست ارضا كند. او گاه به بيراهه رفته و چيزى ديگر را به جاى خداوند متعال پرستيده است (زخرف/ 87؛ تفسير نمونه، 21/ 136). دانشمندان مسلمان براى شناخت خداوند سه روش را معتبر مىدانند: حس؛ دل؛ عقل (مجموعه آثار، 13/ 386- 355).
دل و فطرت:
حكما و عرفا بر آناند كه راههاى رسيدن به خدا به شمار
آفريدگان متعدّد است؛ بدين معنا كه هر موجودى را راهى به سوى خدا هست (شرح الاسماء الحسى، 1/ 245). اين بدان سبب است كه انسان داراى فطرت الهى است و در سرشت خويش، خدا را مىجويد (روم/ 30). هر دلى به سوى آفريدگار راه دارد و هر نفسى به سوى صاحب انفاس در حركت است. اين راه كه به معرفت شهودى مىانجامد، بسيار كارآمد و اثربخش و توأم با لذّت است. آدمى با رجوع به فطرت خويش، نيرويى مىيابد كه او را به سوى خدا فرامىخواند (نهج البلاغه، خ 110/ 211). با اين همه، راه فطرت را نمىتوان به ديگران آموخت و بيشتر جنبه شخصى دارد.[2]
خداشناسى فطرى:
توجّه به ماوراى طبيعت و ايمان به مبدأ، از گرايشهاى فطرى آدمى است و از درون او مايه و پايه مىگيرد. روان شناسان، چهار گرايش 4 عالى را در وجود آدمى بازشناختهاند:
1. حقيقتجويى؛ 2. زيبايىخواهى؛ 3. گرايش به خير و فضيلت؛ 4. عشق و پرستش. گرايش اخير، همان است كه قرآن با عنوان «فطرت اللَّه» از آن ياد مىكند (روم/ 30) و بر يكتاپرستى- به عنوان آيين فطرى انسان- اشارت مىبرد. كاوشهاى بيرونى نيز گواهى مىدهند كه اين گرايش در همه انسانها وجود دارد (الالهيات، 1/ 11؛ سير حكمت در اروپا، 3/ 321). قرآن از توحيد فطرى فراوان ياد مىكند و به ياد مىآورد كه اگر از مشركان بپرسيد، چه كس آسمانها و زمين را آفريده است، مىگويند: «اللَّه!» (زخرف/ 9؛ عنكبوت/ 61) و اگر بپرسيد چه كس شما را آفريده است، پاسخ مىگويند: «اللَّه!» (زخرف/ 87) و اگر بپرسيد زمان و آنچه در آن است، از آنِ كيست، خواهند گفت: «اللَّه!» (مؤمنون/ 89- 84) اين بدان سبب است كه خداشناسى، از امور فطرى انسان است و بديهى و ضرورى است و نيازمند استدلال نيست (چهل حديث، 185- 181).
دلايل خداشناسى فطرى:
دلايل و شواهد فراوانى در دستاند كه گواهى مىدهند خداشناسى از امور فطرى است:
1. واقعيّتهاى تاريخى:
در تاريخ و جامعهشناسى، ثابت شده است كه همه جوامع انسانى همواره به نوعى دين پايبند بودهاند (تاريخ تمدن، ويل دورانت/ 1/ 89- 87).
2. شواهد باستانشناسى:
از انسانهاى روزگاران بسيار كهن، آثارى بر جاى مانده است كه حكايت از اعتقاد آنان به خدا و اصل معاد دارد. دفن لوازم شخصى و زندگى و سفر همراه مردگان، موميايى كردن مردگان و ساختن مقبرهها و بناهايى همچون اهرام مصر بر سر گورها، نشانههايى از اعتقاد انسان روزگار گذشته به معاد است.
3. مطالعات و كشفيّات روانشناختى:
چنان كه پيش اين اشارت رفت، پرستش از گرايشهاى بنيادى و ذاتى انسان است و دانش روانشناسى آن را تأييد مىكند.
4. ناكامى تبليغات ضدّ دينى:
با اينكه در دورههايى از تاريخ زندگى انسان، برخى كوشيدهاند عليه دين تبليغ كنند و گرايش به دين و ديندارى را از جان انسان بزدايند، فروغ دين هيچگاه به خاموشى نرفته است. ناكامى تبليغات شديد جهان غرب عليه دين در قرونميانه، از شواهد اين مدّعا است (فطرت، شهيد مطهرى/ 153).
5. شواهد شخصى:
انسانها، هنگام مواجهه با سختىها و خطرها و ترس و هراس، آن گاه كه از اسباب ظاهرى اميد مىكَننَد، نيرويى در وجودشان جان مىگيرد و به كسى توجه مىكنند كه مبدأ همه چيز است و در هر هنگام و مكانى مىتواند بيچارگان را پناه دهد و دستشان را بگيرد. همه انسانها- هر چند به ظاهر، وجود خدا را نپذيرند- وقتى به سختى مىافتند و در تنگناها گرفتار مىآيند، به درون خويش باز مىگردند و احساس مىكنند كه هنوز اميدى هست. وجود اميد، بدون باور به وجود اميددهنده امكانپذير نيست و اين نشان مىدهد كه انسان به گونه فطرى خداجو و خداشناس است (ر. ك.تفسير الميزان، 12/ 289).
6. گواهى دانشمندان:
بسيارى از دانشمندان جهان معترفاند كه خداشناسى از درون آدمى جوشيدن مىگيرد و از نهان بر مىخيزد: «سرچشمه زندگى مذهبى، دل است و قبول هم داريم كه فرمولها و دستورالعملهاى فلسفى، مانند مطلب ترجمه شدهاى است كه متن اصلى آن، به زبان ديگرى است.» (سير حكمت در اروپا، 2/ 14 و 3/ 321)
[1] سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. نمايندگى ولى فقيه. پژوهشكده تحقيقات اسلامى، فرهنگ شيعه (كلام)، 1جلد، زمزم هدايت - ايران - قم، چاپ: 2، 1386 ه.ش.ص 267 تا 331
فرم در حال بارگذاری ...
امر به معروف و نهی از منکر
«امر» به معناى درخواست انجام كارى از ديگرى است و «نهى» مانع شدن از كارى است كه فردى مىخواهد آن را انجام دهد. «معروف» عمل نيك و خوبى است كه مشتمل بر صفت راجحه مىباشد و «منكر» فعل قبيح و ناروايى مشتمل بر صفت مرجوحه است. از نظر شرع، در وجوب امر به معروف و نهى از منكر، اختلافى بين اهل شرع، وجود ندارد، فقط اختلاف از نظر عقلى است. شيخ طوسى (ره) به وجوب عقلى آن قائل شده است «1» و آن نظر حق است، چون هر دو كار لطف است و عنايت و هر لطفى هم واجب و لازم حقتعالى است. ولى سيد مرتضى، وجوب عقلى آن را منع كرده است. «2» وگرنه لازم مىآمد هر معروفى واقع گردد و هر منكرى مرتفع گردد. يا اينكه خداوند اخلال به اين دو امر نموده است، در صورتى كه هر دو امر باطل است و ملازمت از اين امر ظاهر مىشود كه واجب عقلى هرگز از منسوب اليه تخلّف نمىورزد.
منبع : حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى - مترجم: بخشايشى، عبد الرحيم عقيقى، كنز العرفان في فقه القرآن - ترجمه، دو جلد، پاساژ قدس پلاك 111، قم - ايران، اول، ه ق
...
در اين سخن، ايرادى است، چون «واجب» متنوّع مىباشد. مثلا بر فردى كه قادر به انجام امر به معروف و نهى از منكر است، هم از نظر قلبى و هم از نظر زبانى اين كار بر او واجب است. ولى بر فرد عاجز و ناتوان، فقط انكار قلبى است، نه زبانى. پس وقتى نسبت به افراد، اختلاف پيدا كرد، به نسبت در آنجا نيز اختلاف پيدا مىكند.
در اينكه آيا امر به معروف و نهى از منكر وجوب عينى يا كفايى است؟ اختلاف شده است. مرحوم شيخ طوسى به «عينى بودن» آن اعتقاد دارد و سيد مرتضى علم الهدى بر كفايى بودن امر به معروف فتوا داده است. پس وجوب در اينجا مطلق امر به معروف و نهى از منكر داراى فوايد و آثار و ثواب بزرگى است، پيامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: امر به معروف يا نهى از منكر كنيد، وگرنه اشرارتان بر شما مسلّط مىگردند و هرچه اخيار و نيكوكارانتان دعا نمايند، مورد قبول حضرت حق قرار نمىگيرد.
منبع: همان، ج1، ص472.
امام على (عليه السّلام) فرموده است: «امر به معروف و نهى از منكر دو خلق از اخلاق خداوند متعال مىباشد». «2» با شناختن اين مطالب مقدّماتى، به بيان و ذكر آيات در اين مورد مىپردازيم:
«برخى از شما از برخى ديگر بهره بگيريد» و آن اجمال مسئله است و تفصيل آن، آنست كه «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ «شما امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد». اين جمله هم حال است ولى نه از كلمه «كُنْتُمْ» بلكه از كلمۀ «خَيْرَ أُمَّةٍ»، پس وجود آنان مقيّد به كار خير و نيكى و نيكوكارى مىشد و كار خير نيز مقيّد به امر به معروف و نهى از منكر مىباشد و مقصود اينست از شأن آن امّت امر به معروف و نهى از منكر مىباشد، اينگونه نيست كه همين الان اين صفت بر آنان حاصل است وگرنه لازم مىآمد آنان در حال خواب و سكوت، از خير امّتها نبوده باشند.
منبع: همان، ج1، ص 473-474.
2- تكليف امر به معروف و نهى از منكر متوجّه افرادى مىگردد كه تأثيرى در حال آنان داشته باشد يا به اين علّت كه نمىداند مرتكب آن عمل مىشود، يا به صورت اضطرار و بدون تعهّد در منكر قرار گرفته است يا شبههاى بر او عارض شده است، امّا كسى كه از روى عمد و قصد وارد منكرى شده است، امر و نهى او واجب نيست، بلكه اگر ضررى تحقّق پيدا كرد يا از آن ترسناك گرديد، امر به معروف و نهى از منکر
منبع: همان، ص 474.
- آغاز امر به معروف و نهى از منكر بايد از آسانترين جايگاه از نظر قول و فعل شروع شود و دليل ترتيب آن، قول خداوند متعال است كه مىفرمايد: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا» و سپس مىفرمايد: «فَقٰاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّٰى تَفِيءَ إِلىٰ أَمْرِ اللّٰهِ» پس در اين دو آيه «اصلاح» را بر «مقاتله و كارزار» مقدّم داشته است.
منبع: همان، ص475 .
- كسى كه خود مرتكب حرامى مىگردد يا واجبى را ترك مىنمايد، از او وجوب امر به معروف و نهى از منكر ساقط نمىگردد، چون با ترك يك واجب، واجب ديگرى از او ساقط نمىگردد.
همان، ص 475.
در آيات متعدّدى دلالت بر امر به معروف و نهى از منكر مىنمايد كه از آن ميان اين آيه مىباشد:
«آنانكه اگر در روى زمين اقتدار و تمكين به آنها دهيم، نماز به پا مىدارند و زكات به مستضعفان مىدهند، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و از هيچ كس جز خدا نمىترسند، چون مىدانند كه عاقبت كار به دست خداست».
همان، ص 476.
(اقول) مستفاد از ظواهر اخبار وجوب عينى امر بمعروف و نهى از منكر است لكن آيۀ شريفۀ وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ إلى اخرها دلالت بر وجوب كفائى مىكند به جهت من تبعيضية و هم چنين رواية مسعدة بن صدقه از حضرت صادق عليه السّلام دلالت بر وجوب كفائى امر بمعروف و نهى از منكر مىكند چنانچه حضرت صادق عليه السّلام پس از سؤال از امر به معروف و نهى از منكر كه آيا واجب بر جميع است مىفرمود نه بلكه بر كسانى كه صاحب قدرت و صاحب اطاعت و دانا واجب است نه بر كسانى كه عاجز و ضعيف و نادان كه نمىتوانند هدايت كنند نفس خودشان را به راه راست به جهت اين كه كسى كه خودش عاجز و نادان باشد نمىتواند ديگران را ارشاد و به راه راست هدايت نمايد و در صورت دانستن راه حق اعتناء بامر او نكنند، و از اينست كه اعتبار علو در امر بمعروف شرط است نه در مطلق امر.
منبع: جرجانى، سيد امير ابو الفتح حسينى، تفسير شاهى، 2 جلد، ج2، انتشارات نويد، تهران - ايران، اول، 1404 ه ق، ص 100.
خاتمه در بيان امر به معروف و نهى از منكر
[2] اقوى اين است كه امر به معروف و نهى از منكر واجب كفائى است به اين معنى كه بر همه كس واجب است لكن تكليف از ديگران ساقط مىشود به اقدام نمودن بعض كه به اقدام آن غرض حاصل مىشود. (تويسركانى)
عاملى، بهاء الدين، محمد بن حسين و ساوجى، نظام بن حسين، جامع عباسى و تكميل آن (محشّٰى، ط - جديد)، در يك جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، 1429 ه ق، ص407.
فرم در حال بارگذاری ...
فرشتگان آسمان به حال انسان های غافل افسوس می خورند
انسان، در همه دوران های زندگی بشری اسیر و گرفتار چنین زندگی ِ سرشار از نکبت و غفلتی بوده است. منتهی در هر دوره از دوران های زندگی بشر، در این دنیای پر از نکبت و غفلت ، این مسائل ابعاد مخصوصی داشته و چهره مشخصی از خود نشان داده، که شاید با دوران های دیگر متفاوت بوده است. ولی به هر حال آن چه به صورتی تغییر ناپذیر تا امروز دوام یافته، همان اساس غفلت و نکبت، در این دنیای فانی است که در هیچ دوره ای، جهان بشری از آن پاک و مبری نبوده است. درباره ی چنین دنیایی و چنین اوضاعی که در ادوار گوناگون بر دنیا حاکم است، رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در کلامی مقدس و پیامبرانه چنین می فرمایند:
«هیچ روزی طلوع نمی کند و هیچ شبی پدید نمی آید ، که دو فرشته آسمانی، از فراز آسمان، به افق زندگی انسان ها نگاه ندوزند، و با چهار تعبیر متوالی و به هم پیوسته درباره ی انسان، و زندگی تأسف بارش، با یکدیگر سخن نگویند. آری، این دو فرشته هر روز و هر شب، از آسمان به زمین می نگرند، و با چهار تعبیر تأسف آلود و آمیخته به حسرت و اندوه درباره انسان، با یکدیگر مکالمه می کنند.»
یکی از آن دو فرشته می گوید: « يَا لَيْتَ هَذَا الْخَلْقَ لَمْ يخلقوا»، یعنی: کاش خداوند متعال، این انسان ها را نمی آفرید!؟
فرشته دوم، نگاهی به فرشته اول کرده می گوید: « یا لیتهم اذا خلقوا علموا لماذا خلقوا ؛ حال که پروردگار اینان را آفریده است، کاش می فهمیدند ، کمال آنان در چیست، و چه زندگی جاویدی در انتظارشان است.
فرشته اول بار دیگر به سخن می آید و می گوید:« یا لیتهم اذ خُلقوا عملوا بما علموا؛ حالا که خدای تعالی این انسان ها را آفریده ، ولی هدف و غایت آفرینش، و راز کمال انسان برای آنان روشن نشده است، کاش به همان مقدار از اعمال نیکی که بدان معرفت و آشنایی دارند ، عمل می کردند.
فرشته دوم، چهارمین تعبیر را درباره ی موجود انسانی، بدین گونه بیان می کند: « یا لیتهم اذ یعملوا بما علموا تابوا مما عملوا؛ حال که این انسان ها از این همه سرمایه های بی مانندی که خداوند متعال به آنان عنایت کرده است، طرفی نبسته و سودی نبرده اند، و در مسیر استفاده از آن به ورطه های گمراهی افتاده اند، کاش حداقل از این اعمال غیر انسانی و فضاحت بار، توبه می کردند، و از این اعمال زشت و ننگین ، به راه راست باز می گشتند.
این دو فرشته، در حقیقت بیانی از همان رمز روح تابناک رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) هستند. یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) می خواهد با این بیان به انسان ها هشدار دهد، و آگاهشان سازد، که دارای چه سرمایه غیبی عظیمی هستند. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) می خواهد بیان کند آن چه خداوند متعال به انسان ها عنایت کرده، سرمایه ای است که می تواند آدمی را خلیفه خدا در جهان آفرینش قرار دهد. یعنی انسان، با سرمایه ای که در نهاد او به ودیعه نهاده شده، نه تنها قادر است در کره زمین، خلیفه و جانشین خداوند شود، بلکه می تواند در پهنه بی کران عالم هستی، و در تمام عرصه های خلقت و آفرینش ، نماینده و جانشین خدا شود.
منبع: محمد محمدی گیلانی، به کوشش جعفر سعیدی، درس های اخلاق اسلامی، نشر سایه، چاپ اول، تهران ، 1378 ، ص19-20.
فرم در حال بارگذاری ...
عفو و گذشت
در بيان عفو و بخشش
ضد انتقام كشيدن، عفو و بخشش است؛ و آيات و اخبار در مدح و حسن آن، از حد و حصر متجاوز است. خداوند عالم مي¬فرمايد:« خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ …؛ طريقه عفو و بخشش را نگهدار و امر به معروف كن.»
صفحات: 1· 2
فرم در حال بارگذاری ...
انتقام گرفتن
در صدد انتقام كشيدن (انتقام گرفتن )
در صدد انتقام كشيدن است و مذمت آن. يعني: كسي كه بدي با او كند، او نيز در صدد بدي كردن به مثل آن چه او كرده است، يا بالاتر برآيد، اگرچه شرعاً حرام باشد؛ مانند: مكافات غيبت كننده به غيبت، و فحش به فحش، و بهتان به بهتان. و همچنين غير اينها از افعال محرمه. و شكي در حرمت آن نيست.
رسول خدا(ص) فرمودند: «اگر مردي تو را سرزنش كند به عيبي كه در تو هست، تو سرزنش مكن او را به آن چه در اوست». و نيز فرمودند:«دو نفر كه يكديگر را دشنام مي دهند، دو شيطانند كه همديگر را ميدرند.»
...
«روزي در مجلس حضرت رسول (ص) شخصي به يكي از صحابه دشنام داد، و او ساكت بود؛ بعد از آن، او نيز شروع كرد به تلافي آن. حضرت برخاستند و فرمودند: فرشته از جانب تو جواب مي داد و چون خود به سخن آمدي، فرشته رفت و شيطان آمد، و در مجلسي كه شيطان در آن است، من نمي¬نشينم.»
پس بر مرد ديندار لازم است كه هر گاه از كسي نسبت به او ظلمي صادر شود در گفتار يا كردار، اگر از شريعت مقدسه جزايي و انتقامي به جهت آن مقرر است به آن اكتفا كند. و اگر در شرع، جزاء معيني به جهت آن نرسيده است پا از دايره ي شرع بيرون ننهد. واگر سخني بگويد، سخني باشد كه حرام نباشد؛ مثل اينكه در مقابل كسي كه او را مذمت كند يا دشنام دهد و مانند آن، از چيزهايي كه در شرع مكافاتي ندارد،همين قدر گويد: اي بي حيا، و اي بدخلق، و اي بي¬آبرو و اي بي شرم ـ اگر اين صفات را داشته باشد ـ يا بگويد: خدا جزاي تو را بدهد، يا احمق. و اين دروغ نيست؛ زيرا كه هيچ كس از جهل و حمق خالي نيست.
همچنان كه مروي است:« مردم همه در شناختن ذات خدا،احمق اند.»
و بهتر اين است كه زبان به اينها نيز نگشايد و حواله آن را به رَبُّ الْاَرباب نمايد؛ زيرا كه بعد از شروع در جواب ، خود را نگاهداشتن مشكل است. و اكثر مردم در وقت غضب، از ضبط خود عاجزند.
بلي، اگر مقامي باشد كه مطلقاً متعرض نشود به بي غيرتي و بي حميّتي منجر شود، با حلم و حوصله و موافقت شريعت مقدسه، مكافات نمايد. و چون في الجمله مكافات نمود زود راضي شود.
از حضرت پيغمبر(ص) مروي است:« بني¬آدم طبقات مختلفند: بعضي دير به غضب مي¬آيند و زود غضب ايشان برمي¬گردد. و بعضي زود به غضب مي¬آيند و زود برمي¬گردند. و طايفه¬اي زود به غضب مي¬آيند و دير راضي مي¬شوند و جماعتي دير به غضب مي¬آيند و دير خشنود مي¬شوند. و بهترين اين طوايف كساني هستند كه، دير غضبناك مي¬شوند و زود خشنود مي¬گردند. و بدترين ايشان، آنانند كه زود به غضب آيند و دير راضي شوند.»
و بدان كه علاج ترك انتقام اين است: تأمل در بدي عاقبت آن در دنيا و آخرت كند و بداند كه اگر انتقام آن را به پروردگار حواله كند، البته منتقم حقيقي از او انتقام كشد؛ همچنان كه مكرر مشاهده شده و به تجربه رسيده و اخبار و آيات بر آن دلالت دارند. بلي،
به چشم خويش ديدم در گذرگاه كه زد برجان موري مرغكي راه
هنوز از صيد منقارش نپرداخت كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت
علاوه بر اينكه اگر آن شخصي كه بدي كرده، او را از انسانيت في الجمله بهره اي هست، از سكوت و مكافات نكردن بيشتر تنبيه و تأديب مي شود؛ و اثر و الم و شرمساري و خجالت او بيشتر از انتقام توست. و اگر از انسانيت بي بهره و بي نصيب است،تلافي تو نيز چندان اثري در او نمي كند؛ بلكه هر چه نسبت به او گويي، تفاوتي در حال او هم نمي رسد و تو باز از مقابله و برابري با او، ضايع و بي وقع مي گردي زياد تر از آن چه آن شخص با تو كرده. بلي :
سگي پاي صحرانشيني گزيد به خشمي كه زهرش زدندان چكيد
شب از درد بيچاره خوابش نبرد به خيل اندرش دختري بود خرد
پدر را جفا كرد و تندي نمود كه آخر تو را نيز دندان نبود؟
پس از گريه مرد پراكنده روز بخنديد كاي دختر دلفروز
محال است اگر تيغ بر سرخورم كه دندان به پاي سگ اندر برم
و بعد از اين، تأمل كند در فوايد ضد انتقام كه عفو كردن است ـ چنانكه بيايد ـ و چون مكرر چنين كند، از براي او ملكه و عادت شود.
در بيان عفو و بخشش
ضد انتقام كشيدن، عفو و بخشش است؛ و آيات و اخبار در مدح و حسن آن، از حد و حضر متجاوز است. خداوند عالم مي¬فرمايد:« خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ …؛ طريقه عفو و بخشش را نگهدار و امر به معروف كن.»
و نيز فرموده است: « … وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا …؛ بايد عفو و گذشت نمايند.» و نيز فرموده است: وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى … ؛ اگر عفو نمايند به تقوي و پرهيزكاري نزديكتر است.»
حضرت پيغمبر(ص) فرمودند: « به خدايي كه جان من در قبضه ي قدرت اوست، سه چيز است اگر از من قسم خواهند بر آن ها قسم مي خورم:
يكي آنكه: صدقه دادن از مال هيچ كم نكند.
دوم آنكه: هيچ كس از ظلمي كه به او شده عفو نمي كند از براي خدا، مگر اينكه خدا عزّت او را در روز قيامت زياد مي فرمايد.
سوم اينكه: هيچ كس نيست يك دري از سئوال بر خود نگشايد، مگر اينكه يك دري از فقر و احتياج بر او گشوده مي شود». و نيز از آن حضرت مروي است: « عفو و گذشت زياد نمي كند مگر عزّت را. پس گذشت كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند.»
و آن جناب به عقبه فرمودند: «مي¬خواهي تو را خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنيا و آخرت؟ نزديكي كن به هر كه از تو دوري كند. و بخشش كن به كسي كه تو را محروم سازد. و گذشت كن از آن كسي كه به تو ظلم نمايد.»
و حضرت سيدالساجدين(عليه¬السلام) فرمودند:« در روز قيامت، خداي تعالي اولين و آخرين را در بلندي جمع مي كند، سپس منادي ندا مي¬كند كه كجايند اهل فضل؟ پس طايفه¬اي برمي¬خيزند. ملائكه گويند: چه چيز است فضل شما؟ گويند توسل مي¬جستيم به هر كه از ما دوري مي¬كرد. و عطا مي¬كرديم به هر كه ما را محروم مي¬ساخت. و گذشت مي¬كرديم از هر كه به ما ظلم مي¬نمود. ملائكه گويند: راست گفتيد كه اهل فضليد؛ داخل بهشت شويد».
و حضرت امام محمد باقر (عليه¬السلام) فرمودند:« پشيماني بر عفو، بهتر و آسان تر است از پشيماني بر انتقام و عقوبت.»
و همين قدر فضل و شرافت از براي عفو و گذشت كافي است كه از نيكوترين صفات پروردگار است؛ و در مقام ثنا و ستايش، او را به اين صفت جميله زياد مي¬كنند.
حضرت امام زين الابدين(عليه¬السلام) در مناجات خود مي¬گويد: «اَنتَ اَلّذي نفسك سَمَّيتَ بِالعفو ، فاعفُ عنّي؛ تويي آن خدائي كه خود را به عفو و گذشت و نامبرده¬اي، پس درگذر از من».
فرم در حال بارگذاری ...
تحقیق : موانع فرزندآوري و راهکارهاي تسهیل آن
فرم در حال بارگذاری ...
تنبیه بی مقدمه عامل کینه توزی
یکی از پیامدهای کینه توزی تنبیه بی مقدمه کودکان است. که ممکن است در بزرگسالی نسبت به والدین خود کینه به دل داشته باشند.
در واقع تنبیه بی مقدمه باعث تولد کینه توزی می شود. کودکی که فکر کند دیگران او را دوست ندارند، احساس بی ارزش بودن می کند، اگر این احساس کمبود ادامه پیدا کند، به افسردگی مزمن منجر می شود. کودکان زودرنج و حساس تر از بزرگسالان هستند. و اگرچه به دلیل وجود کوچکترین مسأله ای با هم گلاویز می شوند، خیلی زود با هم آشتی می کنند . ولی انتظار ندارند که بزرگترها به آن ها صدمه ای وارد کنند.
...
صفحات: 1· 2
فرم در حال بارگذاری ...
پیام : خانواده
فرم در حال بارگذاری ...
تربیت فرزند
دانلود مطالب با موضوع تربیت فرزند
دریافت فایل PDF اینجا کلیک کنید.
دریافت فایل WORD اینجا کلیک کنید.
فرم در حال بارگذاری ...